fire

همه ی من همه ی توست...
نویسنده : - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٧
 

بیا زند­گی را قسمت کنیم؛

دو سیب برداریم و نیمی را به عشق ببخشیم و نیمی دیگر را بر درخت­های باغ بگذاریم. درست مثل آن روزها که با هم بودیم و تقویم، روزهای پرتقالی­ی «سهراب» را به ما نشان می­داد.

دو نان برداریم و نیمی را به عشق ببخشیم و نیمی دیگر را به کودکانی دهیم که گرسنه­ترین روزهای خود را به آسمان می­نگرند و از دست­های خدا، چشم یاری دارند.

دو آینه برداریم و در برابر هم بگذاریم. درست مانند آن چه که «شاملو» می­گفت تا از برابری­ آن، ابدیتی بسازیم. هزارسال؛ هزارسال؛ هزارسال؛ عشقی که دیگر نیم دیگر آیینه نیست. همه­ی آیینه است. تمام؛ تو. تمام؛ من.

بیا و عشق را از دفتر «فروغ»، بگیریم و نقاشی کنیم. با واژه­های «فریدون» اشک و از ترنم «اخوان»، تازه شویم.

اما آیا عشق، هیچ گاه واژه خواهد شد؟

بیا یک قلب برداریم و بین سینه­هامان قسمت کنیم. تا هر تپش که قلب تو را ست، در سینه­ی من نبض شود و هر ضربان که در قلبِ من بگذرد، شریان حیات تو را معنا کند. برای ما تنها یک قلب کافی ست. که ما هر دو با یک تپش، زنده­گی می­کنیم...


 
comment نظرات ()

 
المپیک 2008
نویسنده : - ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧
 

پس از توزیع قریب به 1000 مدال، المپیک پکن نیز نیز پایان یافت اما شاید دانستن اینکه برندگان و بازندگان واقعی تابستان 2008 چه کسانی هستند خالی از لطف نباشد. اسامی زیر فهرست برندگان و بازندگان المپیک چین از نظر «دن وتزل» نویسنده ورزشی یاهو است.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
عشق یا هوس..؟
نویسنده : - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧
 


ارائه ی تعریف دقیق از عشق کار چندان ساده ای نیست و هرکس با توجه به درجات تجارب خود از روابط و دلبستگی با دیگران می تواند تعریفی شخصی از آن ارائه نماید. افراد در بیان مفهوم عشق از محبت و صمیمیت ساده تا علاقه ی شدید و تا حد ایثار و فدا کاری در برابر معشوق را عنوان می کنند.بعضی روابط عاشقانه در محبت و صمیمیت خلاصه می شود ، برخی علاوه بر صمیمیت توام با غریزه ی جنسی و شهوت نیز می باشد. و در بعضی روابط علاوه بر صمیمیت و شهوت نوعی تعهد و احساس وظیفه و مسئولیت در روابط عاشقانه نیز به چشم می خورد. آنچه مسلم است روابط اجتماعی سالم دختر و پسر مورد نظر ما هیچیک از عناصر صمیمیت ، شهوت و تعهد را در بر ندارد چرا که منظور ما تنها تعامل ساده ی اجتماعی دو انسان از دو جنس مختلف بدون هیچ نوع دلبستگی و عشق می باشد.


انواع و سبک های عشق و دلبستگی

وجود یا عدم وجود سه عنصر صمیمیت ، شهوت و تعهد ماهیت روابط صمیمانه و سبک ودرجه ی روابط عاشقانه ی بین دو انسان را به شرح زیر مشخص می کند:

1. علاقه مندی: که در آن فقط صمیمیت وجود دارد و با شهوت و تعهد همراه نیست.

2. دلباختگی: همان عاشق شدن در اولین نگاه است. در دلباختگی شهوت وجود دارد ولی این رابطه آنقدر عمیق نمی باشد که در آن تعهد و صمیمیت ایجاد شود.

3. عشق تهی: تعهد بدون صمیمیت و شهوت است.مانند زن و مردی که با هم سازگار نبوده و بنا به عللی حاظر به طلاق هم نیستند. و یا نسبت به فرزندان احساس تعهد می کنند.

4. عشق خیالی (رمانتیک): ترکیبی از شهوت و صمیمیت و رابطه ی عمیق بدون تعهد است.

5. عشق ابلهانه (هالیودی): یعنی عشق دیوانه وار شامل تعهد و شهوت بدون شناخت واقعی از یکدیگر.

6. عشق رفاقتی (افلاطونی): صمیمیت و محبت بدون شهوت .این عشق رابطه ی دوستانه ی طولانی مدت است بدون میل جنسی.

7. عشق کامل: رابطه ای ایده آل شامل صمیمیت ، شهوت و تعهد.

به نظر شما روابط و دلبستگی های امروزی و رایج دختر و پسر جامعه ی ما با کدام نوع از سبک های عاشقانه ی فوق قابل تعریف است و کدامیک از عناصر صمیمیت ، شهوت یا تعهد در آن پر رنگتر است؟

 


 
comment نظرات ()

 
شیطان اینجاست
نویسنده : - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧
 

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.
آیا خداوند هر چیزی که وجود دارد را خلق کرده است؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: بله او خلق کرد.
استاد پرسید: آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟
شاگرد پاسخ داد: بله, آقا.
استاد گفت:
"
اگر خدا همه چیز راخلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است.
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد . استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: استاد میتوانم از شماس ؤالی بپرسم
استاد پاسخ داد: البته.
شاگرد ایستاد و پرسید: استاد, سرما وجود دارد؟
استاد پاسخ داد:
"
این چه سؤالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت:
"
در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست.
هر موجود یا شیء را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد.

شاگرد ادامه داد: استاد تاریکی وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد.
شاگرد گفت: دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد.
تاریکی در حقیقت نبودن نور است.
نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد.
اما تاریکی را نمیتوان. در واقع بااستفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد.
اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید.
یک پرتو بسیارکوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد.
تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد.

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: آقا, شیطان وجود دارد؟
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد:
"
البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم . او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود.
او درجنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست.
و آن شاگرد پاسخ داد:
"
شیطان وجود نداردآقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد.
خدا شیطان را خلق نکرد.
شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.
آن مرد جوان آلبرت اینیشتین بود

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
عشق ظاهری
نویسنده : - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧
 

زنی بسیار زیبا و نجیب از خیابان می گذشت مردی او را دید و یک دل نه صددل عاشق اوگشت!!
مرد به زن گفت من عاشق تو گشتم
زن گفت من چه دارم که تو عاشق من شده ای؟

گفت: تو بسیار زیبا و نجیب هستی و من تورا دوست می دارم و عاشق تو گشته ام
و تا پای جان تو را دوست دارم و رها نمی کنم
زن به او گفت خواهرمن از پس من می آید
او از من زیباتر و نجیب تر است
مرد درنگی کرد و آهسته تر رفت تا خواهر او را ببیند!!!
زنی را دید بسیار زشت!!!!
دوباره سراغ زن اول رفت و گفت من نمی توانم تورافراموش کنم!!
زن نگاهی به مرد کرد و گفت تو اگر عاشق من بودی حتی لحظه ای درنگ نمی کردی و سراغ او نمی رفتی!!!!!!!!!!!!!!!


 
comment نظرات ()